اماكن زيارتى منتسب به امام زمان(عج) در ايران و جهانى(5)
اشاره:
مقام حضرت مهدى(عج) در وادى السلام نجف اشرف، يكى از قديمىترين مقامات منتسب به حضرت بقيةاللّه ارواحنا فداه مىباشد.
در طول قرون و اعصار همه روزه هزاران تن از عاشقان و شيفتگان به اين مكان مقدس روى آورده، با كعبه مقصود و قبله موعود راز دل گفته، كام دل جسته، در مواردى توفيق تشرف يافتهاند.
امام صادق عليهالسلام مكرر به اين نقطه تشريف آورده، در آنجا نماز گزارده، آنجا را به عنوان: «محل منبر حضرت قائم» عليهالسلام معرفى فرموده است.
در روزهاى آغازين دولت حقه، حضرت ولى عصر(عج) از اين نقطه عبور فرموده به سوى پايتخت دولت كريمه ـ كوفه ـ رهسپار مىشوند.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و اميرمؤمنان عليهالسلام به هنگام رجعت در اين نقطه ديدار مىفرمايند.
احاديث فراوان در عظمت و قداست اين مكان مقدس از پيشوايان معصوم رسيده، كه با شمارى از آنها در اين نوشتار آشنا مىشويم.
وادى السلام و پيشينه آن
بزرگترين گورستان در جهان اسلام، قبرستان وادى اسلام در نجف اشرف مىباشد. اين گورستان علاوه بر وسعت، از لحاظ قدمت نيز كهنترين گورستان جهان مىباشد. وجود مقام هود و صالح و گنبد و بارگاه بر فراز قبر آن دو پيامبر عظيم الشأن و تصريح معصومان بر دفن آنها در اين مكان،(1) از قدمت بسيار زياد اين مكان حكايت مىكند.
دفن آدم ابوالبشر و نوح پيامبر در نجف اشرف و در داخل ضريح اميرمؤمنان عليهالسلام (2) دليل روشنى است بر اين كه قديمىترين مقبره بر فراز كره خاكى در همين منطقه است.
بر اساس روايتى كه از امام صادق عليهالسلام نقل شده، پيكر مقدس اميرمؤمنان در طرف قبله حضرت نوح و در محاذات سر و سينه او دفن شده است.(3)
مقام هود و صالح
از مقابر معلوم و مقامهاى مشهور در نجف اشرف مقام هود و صالح مىباشد كه در اوايل وادى السلام قرار دارد.
كسى كه از باب طوسى وارد وادى السلام مىشود، چند قدمى كه پيش مىرود گنبد سبز زيبايى را در سمت راست راه خود مىبيند كه بر طاق آن نوشته شده: «مقام هود و صالح».
اولين سايبانى كه بر فراز قبور مطهر هود و صالح ساخته شد، به فرمان سيد بحرالعلوم (متوفاى 1212 ه .ق) بود، چنانكه نخستين ضريح چوبى نيز وسط ايشان تهيه و نصب گرديد.(4) آنگاه يكى از افراد خيّر گنبد آن را با كاشى تزيين نمود.
به سال 1333 ه .ق هنگامى كه نيروهاى انگليسى به مدت 40 روز نجف اشرف را محاصره كردند، قبور مطهر هود و صالح را همانند بسيارى از اماكن مقدسه ويران كردند، و سنگ ارزشمندى را كه در آن با خط كوفى «مقام هود و صالح» حك شده بود، به غارت بردند و آنجا را به تلّى از سنگ و آجر مبدّل ساختند.
گفته مىشود كه مقام هود و صالح قبلاً در قسمت ديگرى از وادى السلام اشتهار داشت، ولى سيد بحرالعلوم اينجا را به عنوان «مقام هود و صالح» اعلام كرد و دستور داد گنبد و بارگاهى بر فراز آن ساخته شود(5) و توليت آن را با «محمدعلى قسام» جد اعلاى تيره «آل قسام» قرار داد و برخى از زمينهاى زراعتى ناحيه «كفل» را به آنجا وقف نمود.(6)
پس از رفع محاصره، بناى فعلى به سال 1337 ه .ق در همان نقطهاى كه سيد بحرالعلوم تعيين كرده بود، بنياد گرديد.
در ضمن وصاياى اميرمؤمنان عليهالسلام آمده است:
«فَادْفِنُونى فى هذَا الظَّهْرِ فى قَبْرِ أَخَوَىَّ هُودٍ وَصالِحٍ؛ مرا در همين پشت ـ نجف ـ در قبر دو برادرم هود و صالح دفن كنيد».(7)
آنچه مسلّم است اين است كه مولاى متقيان در كنار قبر آدم و نوح عليهماالسلام دفن شده است. چنانكه امام صادق عليهالسلام به آن تصريح فرموده(8) و زيارتنامه مخصوصى براى آنها در حرم اميرمؤمنان عليهالسلام بيان فرموده(9) و براى هر يك از آنها دو ركعت نماز زيارت مقرر فرموده است.(10)
در طول قرون و اعصار سه قبر در داخل ضريح مقدس اميرمؤمنان عليهالسلام جدا از يكديگر ظاهر و مشخص بوده، چنانكه ابن بطوطه و برخى ديگر از جهانگردان آن را مشاهده نمودهاند.(11)
روى اين بيان، آنچه در وصيّت مولاى متقيان «هود و صالح» به جاى «آدم و نوح» آمده، احتمالاً از باب تقيه و به منظور اخفاى محل قبر مىباشد.
در روايات مربوط به خروج سفيانى نيز از مقام هود عليهالسلام نامى به ميان آمده است:
سفيانى يك سپاه 000/130 نفرى به سوى كوفه گسيل مىدارد، در «رَوْحا» و «فارُق» فرود مىآيند، سپس 000/60 نفر از آنها حركت كرده، در نخيله، در محل قبر هود عليهالسلام فرود مىآيند و در روز عيد تهاجم خود را آغاز مىكنند.(12)
و در نقلى ديگر تعداد آنها 000/80 نفر آمده است.(13)
وادى السلام در عهد اميرمؤمنان عليهالسلام
در احاديث فراوان آمده است كه اميرمؤمنان عليهالسلام در دوران اقامتش در كوفه به پشت كوفه تشريف مىبرد در وادى السلام توقف مىكرد و ساعتها به راز و نياز مىپرداخت(14) گاهى همراهان خسته مىشدند، ولى حضرت همچنان سرِ پا مىايستاد و مشغول مناجات بود، رخصت مىطلبيدند كه جامهاى پهن كنند تا مدتى استراحت فرمايد، ولى قبول نمىكردند.(15)
نخستين كسى كه در وادى السلام از اصحاب مدفون شد «خباب بن ارت» متوفاى 37 ه . بود كه از سابقين دراسلام بود و ششمين فردى بود كه اسلام را پذيرفته بود.(16) در جنگ بدر شركت داشت، در جنگهاى صفين و نهروان نيز در خدمت اميرمؤمنان بود. در دوران خلافت اميرمؤمنان عليهالسلام در كوفه در گذشت، مولاى متقيان بر پيكرش نماز خواند، در كنار قبرش حضور يافت و برايش طلب مغفرت نمود.(17)
هنگامى كه به حالت احتضار در آمد وصيت كرد كه او را در پشت كوفه دفن كنند، پس او را در «ثويّه» در نزديكى مسجد حنانه دفن كردند، سپس افراد ديگرى چون: سهل بن حنيف، رشيد هجرى، عبداللّه بن يقطر، جويرية بن مسهر عبدى، كميل بن زياد، عبدالملك لخمى و عبيداللّه بن اوفى در همان قطعه مدفون شدند، كه قبر هيچكدام به طور مشخص معلوم نيست، فقط اخيرا براى كميل بن زياد گنبد و بارگاهى ساخته شده است.(18)
وادى السلام در شب معراج
امام صادق عليهالسلام در يك حديث طولانى از فضيلت مسجد كوفه سخن مىگويد، راوى مىپرسد: آيا مسجد كوفه خيلى قديمى است؟
امام عليهالسلام مىفرمايد:
آرى آنجا مصلاّى پيامبران بود، رسول اكرم صلىاللهعليهوآله نيز در آن نماز خوانده است و آن هنگامى بود كه جبرئيل او را بر فراز براق به سوى بيتالمقدس مىبرد، هنگامى كه به «دارالسلام» در پشت كوفه رسيدند، عرضه داشت:
«اى محمد صلىاللهعليهوآله اينجا مسجد پدرت آدم و مصلاّى پيامبران مىباشد، در اينجا فرود آى و نماز بگذار».(19)
به نظر مىرسد كه در اين حديث شريف منظور از «دارالسلام» همان «وادىالسلام» مىباشد، زيرا:
اوّلاً: تعبير و هو ظهر الكوفة؛ و آن همان پشت كوفه است، بر آن دلالت مىكند.
ثانيا: در برخى از نسخههاى تفسير عيّاشى، به جاى «دارالسلام»، «وادى السلام» بوده، و لذا علامه مجلسى آن را «وادى السلام» ثبت كرده است.(20)
و اگر منظور از آن نجف اشرف باشد، طبعا «وادى السلام» را در بر مىگيرد.
وادى السلام در عهد كهن
دفن شدن حضرت آدم عليهالسلام در سرزمين مقدس نجف اشرف گواه روشنى بر قدمت اين سرزمين مىباشد و در احاديث فراوانى به آن اشاره شده، از جمله حديث بسيار طولانى امام باقر عليهالسلام در مورد تأسيس كعبه معظم مىباشد كه از قداست خاص اين سرزمين حكايت مىكند.
امام باقر عليهالسلام در اين حديث نورانى، از تأسيس كعبه در عهد حضرت آدم ابوالبشر توسط جبرئيل عليهالسلام به تفصيل سخن گفته، در پايان مىفرمايد:
خداوند به جبرئيل امين امر فرمود كه چهار سنگ از چهار نقطه جهان برداشته، در چهار ركن كعبه قرار دهد:
1) سنگى از كوه صفا
2) سنگى از كوه مروه
3) سنگى از طور سينا
4) سنگى از «جبل السلام» و آن ظهر كوفه است.(21)
در اينجا منظور از «جبل السلام» همان وادى السلام است و يا نجف اشرف كه شامل وادى السلام است.
از اين حديث رابطه خاص كعبه و مولود كعبه نيز استفاده مىشود، اگر ولادت با سعادت اميرمؤمنان در داخل كعبه مايه شرف و قداست كعبه شده، چنانكه امام صادق عليهالسلام به آن تصريح كرده، در زيارت مأثور مىفرمايد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَنْ شُرِّفَتْ بِهِ مَكَّةُ وَمِنى؛ سلام بر تو اى اميرمؤمنان، كه مكّه و منى از تو شرف و آبرو پيدا كرد»(22) خاك و گل آن نيز از سنگ حرم اميرالمؤمنين به عزت و آبرو رسيده است.
وادى السلام در آستانه ظهور
مولاى متقيان، اميرمؤمنان، حضرت على عليهالسلام به هنگام ترسيم خط سير حضرت بقيةاللّه(ارواحنافداه) در روزهاى آغازين ظهور به سوى پايتخت دولت كريمه مىفرمايد:
«كَأنّى بِهِ قَدْ عَبَرَ مِنْ وادِى السَّلامِ اِلى مَسجِدِ السَّهْلِةِ، عَلى فَرَسٍ مُحَجَّلٍ(23)، لَهُ شِمْراخٌ(24) يَزْهُو، وَيَدْعُو، وَيَقُولُ فى دُعائِهِ: لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حَقّا حَقّا...؛ گويى او را با چشم خود مىبينم كه از «وادى السلام» عبور كرده، بر فراز اسبى كه سپيدى پاها و پيشانىاش مىدرخشد و برق مىزند، به سوى مسجد سهله در حركت است و زير لب زمزمهاى دارد و خداى را اينگونه مىخواند: لااله الا الله حقا حقا...».(25)
وادى السلام در يوم اللّه رجعت
بازگشت گروهى از مؤمنان خالص و عدّهاى از منافقون فاجر پيش از رستاخيز به اين جهان «رجعت» ناميده مىشود.
اعتقاد به رجعت يكى از اعتقادات مسلّم و ترديدناپذير شيعه است، همه شيعيان اماميه در مورد رجعت اجماع كردهاند(26) آيات فراوانى در احاديث پيشوايان به آن تفسير شده(27) احاديث بىشمارى از پيشوايان موصوم در اين رابطه وارد شده(28) تعداد اين احاديث خيلى بيش از تواتر است(29) و ثبوت آن از ضروريات مذهب شيعه است.(30)
اول كسى كه از امامان نور در دوران رجعت بر مىگردد حضرت سيدالشهدا عليهالسلام است، كه با 75000 نفر از شيعيانش رجعت مىكند(31) در اين رجعت هفتاد تن از شهداى كربلا نيز در محضر سالار شهيدان رجعت مىكنند.(32)
دوران فرمانروايى امام حسين عليهالسلام به قدرى طولانى خواهد شد كه ابروهايش روى ديدگانش مىريزد.(33)
بعد از امام حسين عليهالسلام دوران فرمانروايى مولاى متقيان اميرمؤمنان فرا مىرسد، او نيز به مدت 44000 سال حكومت مىكند.(34)
بر اساس روايات فراوان، اميرمؤمنان عليهالسلام رجعتهاى مختلف و متعدد دارد(35) يكى از اين رجعتها در عهد امام حسين عليهالسلام (36) و يكى ديگر در عهد رسول خدا صلىاللهعليهوآله خواهد بود.(37)
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
هِىَ كَرَّةُ رَسوُلِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله فَيَكُونُ مُلكُهُ فى كَرَّتِهِ خَمْسينَ اَلْفَ سَنَةٍ، وَيَمْلِكُ اَميرُالْمُؤمِنينَ عليهالسلام فى كَرَّتِهِ أَرْبَعا وَاَرْبَعينَ سَنَةٍ؛ منظور از آن (000/50 سال در آيه 4 از سوره معارج) رجعت رسول خدا مىباشد كه مدت حكومت آن حضرت در رجعت 000/50 سال است، و اميرمؤمنان در دوران رجعتش 44000 سال فرمانروايى مىكند.(38)
در روايات فراوان آمده است كه به هنگام رجعت اميرمؤمنان عليهالسلام همه پيامبران رجعت مىكنند و تحت فرماندهى آن حضرت قرار مىگيرند.(39)
در آن روز رسول اكرم صلىاللهعليهوآله پرچم را به دست با كفايت اميرمؤمنان مىدهد، همه مخلوقات تحت فرماندهى آن حضرت قرار مىگيرند.(40)
اين ديدار شكوهمند رسول گرامى و مولاى متقيان در سرزمين وادى اسلام در بخشى به نام «ثويّه» رخ خواهد داد، چنانكه رئيس مذهب شيعه امام جعفر صادق عليهالسلام در تفسير آيه 85 از سوره قصص مىفرمايد:
«لا تَنْقَضِى الدُّنيا وَلا تَذْهَبُ حَتّى يَجْتَمِعَ رَسُولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله وَاَميرُالمُؤْمِنينَ عليهالسلام بِالثَّوِيَّةِ، فَيَلْتَقِيانِ وَيَبنِيانِ بِالثَّوِيَّةِ مَسْجِدا لَهُ اِثنا عَشَرَ اَلْفَ بابٍ؛ دنيا سپرى نمىشود و به پايان نمىرسد جز اينكه رسول خدا با اميرمؤمنان در سرزمين «ثويّه» گرد مىآيند، پس مسجدى در آنجا بنياد مىنهند كه 12000 در دارد».(41)
علاوه بر تصريح علماى تاريخ بر اين كه «ثويه» بخشى از وادى السلام است، رسول گرامى اسلام با صراحت تمام از آن خبر داده، خطاب به اميرمؤمنان عليهالسلام فرمود:
«أَنْتَ أَخى، وَميعادُ ما بَيْنى وَبَيْنى وَبَيْنِكَ وادِى السَّلامِ؛ تو برادر من هستى، وعده ديدار من و شما در وادى السلام است».(42)
در همين رابطه حديث ديگرى شيخ مفيد در كتاب «الاختصاص» از امام صادق عليهالسلام روايت كرده كه در آخرين فراز آن آمده است:
جبرئيل امين خطاب به رسول گرامى عرضه داشت:
«مَوْعِدُكُمُ السَّلامُ؛ وعده شما و على بن ابىطالب با منافقان امت در سرزمين «سلام» مىباشد».
ابان بن تغلب پرسيد كه سرزمين سلام كجاست؟ امام عليهالسلام فرمود: «يا اَبانُ! اَلسَّلامُ مِنْ ظَهْرِ الكُوفَةِ؛ اى ابان سرزمين سلام بخشى از پشت كوفه است».(43)
از ديگر جلوههاى زيباى وادى السلام در يوم اللّه رجعت، بازگشت 27 تن از ياران خاص حضرت بقيّةاللّه(عج) در سرزمين وادى السلام است، چنانكه امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
«يُخرِجُ القائِمُ عليهالسلام مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ سَبْعَةً وَعِشرينَ رَجُلاً...؛ حضرت قائم عليهالسلام تعداد 27 تن (از ياران خاص خود) را از پشت كوفه بيرون مىآورد، كه 15 تن از آنها از امت حضرت موسى عليهالسلام است، 7 تن از آنها اصحاب كهف مىباشند، 5 نفر ديگر عبارتند از: يوشع بن نون، سلمان، ابودجانه انصارى، مقداد و مالك اشتر. اين 27 تن ياران حضرت قائم(عج) و فرماندهان امت به فرمان او مىباشند».(44)
مرحوم كلينى با سلسله اسناد خود در ضمن يك حديث طولانى از امام صادق عليهالسلام روايت مىكند كه شيعيان و دوستان اميرمؤمنان عليهالسلام چگونه مورد عنايت حق تعالى قرار مىگيرند، با جامههاى بهشتى پوشانيده مىشوند، از نعمتهاى بهشتى متنعّم مىشوند، در مجالس اهلبيت شركت مىكنند، به هنگام قيام حضرت مهدى عليهالسلام خداوند منان آنها را بر مىانگيزاند، تا دسته دسته به يارى آن حضرت بشتابند و ندايش را لبيك گويند.
آنگاه در مقام بيان اينكه از كجا بر انگيخته مىشوند، امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
و لذا رسول خدا خطاب به اميرمؤمنان فرمود:
«تو برادر من هستى، وعده ديدار من و شما در وادى السلام مىباشد».(45)
وادى السلام از ديدگاه روايات
در احاديث فراوانى از قداست، عظمت و ويژگىهاى وادى السلام سخن رفته، كه به تعدادى از آنها اشاره مىكنيم:
1. مرحوم كلينى با سلسله اسناد خود از حَبَّةُ الْعُرَنى(46) روايت مىكند كه گفت: در محضر اميرمؤمنان در «وادى السلام» ايستاد و شروع به راز دل گفتن كرد، گويى با كسى سخن مىگفت.
به احترام آن حضرت مدتى ايستادم تا خسته شدم، پس نشستم، تا حوصلهام سر رفت، باز هم ايستادم تا خسته شدم، باز هم آنقدر نشستم كه حوصلهام سر رفت. اين بار ايستادم و عبايم را تا كردم و گفتم: اى اميرمؤمنان! از طول قيام شما من نگران شدم، ساعتى استراحت بفرماييد.
پس عباى خود را روى زمين پهن كردم تا بر روى آن بنشينند. فرمود:
«يا حَبَّةُ اِنْ هُوَ اِلاّ مُحادَثَةُ مُؤْمِنٍ مؤانستهُ؛ اى حبّه اين چيزى جز گفت و گوى با مؤمن و انس با مؤمن نمىباشد».
گفتم: آيا آنها نيز با يكديگر چنين گفتگويى دارند؟ فرمود: «نِعَمْ، وَلَوْ كُشِفَ لَكَ لَرَأَيْتَهُمْ حَلَقا حَلَقا مُحْتَبّينَ يَتَحادَثُونَ؛ آرى، اگر پرده از مقابل ديدگانت كنار برود، خواهى ديد كه آنها نيز جامه به خود پيچيده، حلقه حلقه نشسته، با يكديگر سخن مىگويند».
پرسيدم آيا ارواح مؤمنان در اينجا گرد آمدهاند يا پيكرهاى آنها؟ فرمود:
«اَرْواحٌ، وَما مِنْ مُؤمِنٍ يَمُوتُ فى بُقْعَةٍ مِنْ بِقاعِ الاَرْضِ اِلاّ قيلَ لِروحِهِ: اِلحَقى بِوادِى السَّلامِ وَاِنَّها لَبُقْعَةٌ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ؛ بلكه ارواح مؤمنان در اينجا گرد آمده است، هيچ مؤمنى در هيچ بقعهاى از بقعههاى روى زمين از دنيا نمىرود جز اين كه به روحش گفته مىشود: به وادى السلام بپيوند، به راستى آنجا بقعهاى از بهشت برين مىباشد».(47)
علامه مجلسى در مقام تبيين و تشريح اين حديث شريف مىفرمايد: به طورى كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله جبرئيل و ديگر فرشتهها را مىديد ولى اصحاب آنها را نمىديدند، و به طورى كه على عليهالسلام ارواح را در وادىالسلام مىديد ولى «حَبّه» راوى حديث آنها را نمىديد، امكان اين معنى هست كه در وادى السلام باغها، بوستانها، چشمهها و استخرهايى باشد كه مؤمنان با پيكرهاى مثالى و برزخى خود از آنها برخوردار باشند، ولى ما از ديدن آنها ناتوان باشيم.(48)
سيد نعمةاللّه جزايرى نيز در همين رابطه مىفرمايد:
بهشت روى زمين سرزمين وادى السلام در نجف اشرف مىباشد كه ارواح مؤمنان در پيكرهاى مثالى از نعمتهاى الهى در آنجا متنعّم هستند تا روزى كه به جايگاه اصلى خود در بهشت برين راه يابند.(49)
مكاشفه مشهور و شگفتى كه براى مرحوم نراقى در وادى السلام رخ داده مؤيد نظر علامه مجلسى و محدث جزايرى مىباشد.
در اين رابطه مكاشفه بسيار جالب و شنيدنى براى يكى از نوادههاى محقق طباطبايى(50) روى داده كه به جهت اختصار از نقل آن صرف نظر مىكنيم. بر اساس اين مكاشفه ارواح همه مؤمنان شبها در وادى السلام گرد آمده، از محضر مقدس مولاى متقيان كسب فيض مىكنند.
به همين دليل از زيارت اهل قبور در شب نهى شده و تعليل شده كه ارواح مؤمنين شبها در وادى السلام هستند و هرگز نمىخواهند كه لحظهاى از آنجا محروم شوند و زيارت آنها در شب موجب محروميّت آنها از حضور در وادى السلام مىشود.
2. فضل بن شاذان در كتاب «القائم» با سلسله اسناد خود از اصبغ بن نباته روايت كرده كه فرمود:
مولاى متقيان اميرمؤمنان عليهالسلام روزى از كوفه بيرون رفتند تا به سرزمين «غَرِىّ» (نجف فعلى) رسيدند و در آنجا روى خاكها دراز كشيدند.
قنبر عرضه داشت: اجازه بفرماييد جامهام را پهن كنم تا روى آن استراحت فرماييد. امام عليهالسلام فرمود:
«نه، اين چيزى جز تربت مؤمن و يا مزاحمتِ مجلس او نمىباشد».
اصبغ بن نباته گويد: عرض كردم: مولاى من، تربت مؤمن را متوجه شديم، ولى منظور شما را از مزاحمت مجلس مؤمن متوجه نشديم.
فرمود: «يَا ابْنَ نُباتَة، لَوْكُشِفَ لَكُمْ لَرَأَيْتُمْ أَرْواحَ الْمُؤمِنينَ فى هذَا الظَّهْرِ حَلَقا يَتَزاوَرُونَ وَيَتَحَدَّثُونَ، اِنَّ فى هذَا الظَّهْرِ رُوحُ كُلِّ مُؤمِنٍ وَبِوادى بَرَهُوتَ نَسَمَةُ كُلِّ كافِرٍ؛ اى پسر نباته، اگر پرده از برابر ديدگان شما كنار برود خواهيد ديد كه ارواح همه مؤمنان در اين پشت گرد آمده، حلقه زده، با يكديگر ديدار مىكنند و از هر درى سخن مىگويند، كه ارواح همه مؤمنان در اين نقطه گرد آمده و ارواح كافران در وادى برهوت».(51)
3. شيخ طوسى؛ سلسله اسناد خود از مروان بن مسلم روايت كرده كه به محضر امام صادق عليهالسلام عرضه داشت:
برادرم در بغداد زندگى مىكند، مىترسم كه اجلش در آنجا فرا رسد. امام عليهالسلام فرمود:
«ما تُبالى حَيْثُما ماتَ، اَما اِنَّهُ لا يَبقى مُؤمِنٌ فى شَرْقِ الأَرضِ وَغَربِها اِلاّ حَشَرَ اللّهُ روُحَهُ اِلى وادِى السَّلامِ؛ چرا در انديشه هستى كه كجا بميرد، بدون ترديد هيچ مؤمنى در مشرق و يا مغرب نمىميرد، جز اين كه خداوند روحش را به وادى السلام مىفرستد».
راوى پرسيد: وادى السلام كجاست؟ فرمود:
ظَهْرُ الْكُوفَةِ، اَما اِنّى كَأَنّى بِهِمْ حَلَقٌ حَلَقٌ قُعُودٌ يَتَحَدَّثُونَ؛ وادى السلام پشت كوفه است، گويى من با چشم خود مىبينم كه حلقه حلقه نشسته با يكديگر سخن مىگويند».(52)
4. ديلمى از امام صادق عليهالسلام روايت كرده كه فرمود:
ما مِنْ مُؤْمِنٍ يَمُوتُ فى شَرقِ الاْءَرْضِ وَغَرْبِها، اِلاّ حَشَرَ اللّهُ جَلَّ وَعَلا روحَهُ اِلى وادِى السَّلامِ؛ هيچ مؤمنى در شرق يا غرب دنيا نمىميرد، جز اين كه روحش را خداوند متعال به سوى وادى السلام گسيل مىدارد».
راوى پرسيد: وادى السلام كجاست؟ فرمود:
«بَيْنَ وادِى النَّجَفِ وَالْكُوفَةِ، كَأَنّى بِهِمْ خَلْقٌ كَبيرٌ قُعُودٌ، يَتَحَدَّثُونَ عَلى مَنابِرَ مِنْ نُورٍ؛ در ميان صحراى كوفه و نجف مىباشد، گويى با چشم خود مىبينم كه مخلوقات بسيارى بر فراز منبرهايى از نور نشسته با يكديگر سخن مىگويند».(53)
5. زيد نرسى، از اصحاب امام صادق عليهالسلام از آن حضرت روايت مىكند كه فرمود:
چون روز جمعه و عيدين (فطر و قربان) فرا رسد، خداوند منّان به رضوان ـ خازن بهشت ـ فرمان مىدهد كه در ميان ارواح مؤمنان كه در عرصههاى بهشت قرار دارند فرياد بر آورد كه خداوند به شما رخصت داده كه به خويشان و دوستان خود در دنيا سر بزنيد...
آنگاه امام عليهالسلام تشريح مىكند كه با چه تشريفاتى آنها را به روى زمين مىآورند. سپس مىفرمايد:
«فَيَنْزِلُونَ بِوادِى السَّلامِ، وَهُوَ وادٍ بِظَهْرِ الكُوفَةِ، ثُمَّ يَتَفَرِّقُونَ فِى الْبُلدانِ وَالاَمْصارِ، حَتّى يَزُورُونَ أَهاليهِمُ الَّذينَ كانُوا مَعَهُمْ فى دارِ الدُّنيا؛ پس آنها در وادى السلام فرود مىآيند، و آن منطقهاى در پشت كوفه است، از آنجا به شهرها و كشورها پراكنده مىشوند، سپس به خويشان و آشنايان خود كه در دنيا با آنها آميزش داشتند سر مىزنند... و شامگاهان به جايگاه خود در بهشت برين باز مىگردند».(54)
ملك نقّال
احاديث ياد شده به صراحت دلالت دارند بر اين كه ارواح مؤمنان به وادى السلام نجف منتقل مىشوند، در عالم برزخ در آن سرزمين پاك با يكديگر انس مىگيرند و به گفت و گو مىپردازند و از نعمتهاى بىكران الهى متنعم مىباشند، ولى در احاديث ديگرى به وجود «ملك نقّال» و نقل و انتقال اجساد برخى از مؤمنان به وادى السلام نجف و ديگر مشاهد مشرفه سخن رفته است.(55)
اين احاديث را محمدنبى تويسركانى (م. 1320 ه) در كتاب «لئالى الأخبار» گرد آورده(56) و سيد محمدباقر قزوينى، از شاگردان شريف العلما (م. 1245 ه .) در اين رابطه كتاب مستقلى تأليف كرده، آن را «رساله اثبات ملك نقّال» نام نهاده است.(57)
در اين رابطه مكاشفه بسيار جالبى براى مرحوم ملامهدى نراقى در وادى السلام رخ داده، كه سه تن از ملائكه نقال را مشاهده كرده كه پيكر مؤمنى را به وادى السلام نجف اشرف حمل مىكنند.
مشروح اين داستان را شيخ محمود عراقى با سند بسيار معتبر و قابل استناد از مرحوم نراقى نقل كرده است.(58)
داستان جالب ديگرى در همين رابطه براى مرحوم شيخ فضل اللّه نيشابورى (م. 1357 ه .) رخ داده، كه مشروح آن را به صورت مستند در كتاب «اجساد جاويدان» آوردهايم.(59)
از ويژگيهاى وادى السلام
مرحوم ديلمى در ارشاد مىفرمايد:
از ويژگيهاى تربت اميرالمؤمنين عليهالسلام اين است كه از كسانى كه در آن سرزمين دفن شوند عذاب قبر و سؤال نكير و منكر برداشته مىشود، چنانكه در روايات صريحه به آن تصريح شده است.(60)
براى همين جهت است كه بسيارى از بزرگان وصيت مىكردند كه جنازهشان را به نجف اشرف منتقل كنند و در جوار حرم ملكوتى اميرمؤمنان، در بهشت روى زمين «وادى السلام» به خاك بسپارند.
تعداد كسانى را كه در طول چهارده قرن در اين سرزمين مقدس به خاك سپرده شدهاند، جز خداوند منان نمىداند.
گذشته از سفرنامههاى جهانگردان، در گزارشهاى محرمانه بريتانيا نيز از رقم بالاى جنازههايى كه به جهت قداست مكان از ممالك مختلف جهان با امكانات محدود آن زمان به وادى السلام آورده مىشد، گفتگو شده است.(61)
مرحوم ديلمى از برخى از صلحاى نجف اشرف نقل كرده كه در عالم رؤيا ديده است از هر قبرى كه در آن سرزمين وجود دارد، ريسمانى بيرون آمده به گنبد مولاى متقيان گره خورده است.(62)
سپس اضافه مىكند كه از ويژگيهاى اين سرزمين مقدس اين است كه ارواح همه مؤمنان به سوى آن گسيل مىشوند.(63)
مقام صاحب الزمان(عج)
از درب طوسى صحن مقدس اميرمؤمنان عليهالسلام بيرون آمده، از مسجد شيخ طوسى مىگذريم، از درب اصلى وادى السلام وارد شده، از مقام هود و صالح مىگذريم، اولين مسير ماشين رو كه در سمت چپ ما قرار دارد، مسير مقام حضرت مهدى عليهالسلام مىباشد.
مسير كوتاهى را پيموده با گنبد سبزى روبهرو مىشويم كه در طول قرنها به مقام حضرت مهدى عليهالسلام شهرت داشته، در طول قرون و اعصار صدها نفر در اين مكان مقدس به محضر كعبه مقصود و قبله موعود تشرف يافته، كرامات و معجزات بىشمارى از آن بزرگوار در اين مقام مشاهده شده، بيماران صعب العلاجى با نفس مسيحايىاش شفا يافته، عاشقان دلسوخته و شيعيان شيفتهاى پس از يك عمر «ياابن الحسن» گفتن و اشك حسرت ريختن، در اين مكان مقدس شاهد مقصود را مشاهده نموده، پيشانى ادب بر آستان ملك پاسبانش نهاده، خاك زير پايش را توتياى چشم خود قرار دادهاند، كه به چند نمونه از آنها در پايان اين نوشتار اشاره خواهيم نمود.
كاشىكارى گنبد و بارگاه موجود، در سال 1310 ه . توسط شخصى به نام سيد محمدخان پادشاه سند انجام شده است.
ساختمان قبلى توسط سيد بحرالعلوم (متوفاى 1212 ه .) تجديد بنا شده بود.(64)
در محراب مقام حضرت مهدى عليهالسلام سنگى موجود است كه زيارتنامه حضرت بقيةاللّه(ارواحنافداه) بر آن نقش شده است، تاريخ كنده كارى اين سنگ نهم شعبان 1200 ه . مىباشد.(65)
محدث نورى در مورد تاريخچه مقام حضرت مهدى عليهالسلام مىنويسد: در بيرون سور شهر نجف در سمت غربى قبرستان معروفِ وادى السلام مقام مقدس حضرت مهدى(عج) واقع است، كه از براى آن: صحن، گنبد، مقام و بارگاهى است و در آنجا محرابى است منتسب به حضرت مهدى(عج) كه علت اين انتساب معلوم نيست، نمىدانيم كه آيا در آنجا كسى آن سرور را ديده، يا كرامتى از آن حضرت در آن مكان مقدس ظاهر گشته؟ جز اين كه آن مقام شريف از قديم الايام وجود داشته است.(66)
مرحوم محدث قمى نيز در «هدية الزائرين» همان بيان استادش محدث نورى را آورده است.
در داستان تشرّف يك سعادتمند كاشانى كه در مقام حضرت مهدى(عج) در وادى السلام، رخ داده و مشروح داستانش در بحارالانوار آمده، به عنوان «مقام مهدى» تصريح شده(67) محدث نورى پس از نقل اين داستان مىفرمايد: از امثال اين داستان معلوم مىشود كه اين مقام شريف در آن زمان وجود داشته و انتسابش به حضرت مهدى عليهالسلام معروف و مشهور بوده است.(68)
علامه بزرگوار مولا محمدتقى مجلسى (متوفاى 1070 ه .) در كتاب گرانسنگ «لوامع صاحب قرانى» كه در سال 1066 ه . از تأليف آن پرداخته(69) گزارش سفر خود به عتبات عاليات را به طور مشروح آورده و در ضمن آن فرموده: 28 سال پيش از اين(70) به زيارت حضرت اميرالمؤمنين مشرف شدم... مشغول رياضت شاقه شدم، اكثر ايام در مقام حضرت صاحب الامر عليهالسلام مىبودم كه در خارج نجف اشرف واقع است... شبها پروانهوار بر دور روضه مقدسه مىگشتم... روزها در مقام حضرت صاحب الامر عليهالسلام ...(71)
بيان مجلسى اول صريح است در اين كه اين مقام در عهد او نيز موجود بوده و به حضرت صاحبالامر عليهالسلام منتسب بوده است.
در كتاب «لؤلؤ الصّدف فى تاريخ النجف» تأليف سيد عبداللّه، مشهور به ثقةالاسلام، كه در تاريخ 1322 ه . به رشته تحرير در آمده(72) است كه در مقام حضرت مهدى عليهالسلام سنگ مرمرى هست كه زيارتنامه آن حضرت بر آن حك شده، و تاريخ كندهكارى آن 912 هجرى مىباشد.
از بررسى مطالب بالا به اين نتيجه مىرسيم كه اين مقام در طول قرون و اعصار به عنوان مقام حضرت مهدى عليهالسلام اشتهار داشته و همه روزه پذيراى هزاران تن از شيفتگان دلسوخته و عاشقان پاكباخته كعبه موعود و قبله مقصود بوده است.
نگارنده در سفرهاى خود به عتبات عاليات، در سالهاى 1357، 1377، 1379 و 1382 ش. به زيارت اين مكان مقدس شرفياب شده، و در هر نوبت شاهد اجتماع صدها نفر از مشتاقان و ارادتمندان ساحت مقدس حضرت بقيةاللّه(ارواحنافداه) در طول ساعات روز بوده است. ولى به طورى كه محدث نورى و محدث قمى بيان فرمودهاند از تاريخچه دقيق آن اطلاعى در دست نيست.
در سمت راست مقام چاهى است كه راهيان نور و عاشقان كوى محبوب از آبِ آن تبرك مىجويند و مىگويند كه مكرر ديده شده كه حضرت صاحب عليهالسلام از آن وضو گرفتهاند.
در سمت چپ مقام نيز اطاق و محرابى هست كه به مقام امام صادق عليهالسلام مشهور است.
در طول قرون و اعصار مقام حضرت مهدى عليهالسلام خدمهاى داشت كه متصدى تنظيف و اداره آن بودند و براى مقام موقوفاتى بوده كه براى روشن نگاه داشتن مقام هزينه مىشد.
در گذشته در اطراف مقام خانههايى بوده كه خدّامِ مقام در آنها سكونت داشتند، پس از هجوم وهابيان و ناامن شدن آنجا، آنها نيز خانههاى خود را ترك گفته، به داخل شهر رفتند، اين خانهها به تدريج متروكه و مخروبه شدند.
اداره مقام اينك در دست تيرهاى از اهالى نجف به نام «آل ابو اصيبع» مىباشد.(73)
جايگاه منبر حضرت قائم(عج)
در احاديث فراوانى از منبر قائم آل محمد(عج) و جايگاه آن گفتوگو شده، كه به چند نمونه از آنها اشاره مىكنيم:
1. امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
كَأَنّى اَنْظُرُ اِلَى الْقائِمِ عَلى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَحَوْلَهُ اَصْحابُهُ ثَلاثُ مِائَةٍ وَثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً عِدَّةَ اَهْلِ بَدْرٍ، وَهُمْ اَصحابُ الاَلْوِيَةِ، وَهُمْ حُكّامُ اللّهِ فى اَرضِهِ عَلى خَلْقِهِ؛(74) گويى قائم عليهالسلام را بر فراز منبر كوفه مىبينم كه 313 تن يارانش ـ به تعداد اصحاب بدر ـ در اطراف او حلقه زدهاند، كه آنها پرچمداران و فرمانروايان خداوند در روى زمين در ميان بندگان خدايند.
2. فرات بن احنف كوفى مىگويد:
در محضر امام صادق عليهالسلام عازم زيارت مولاى متقيان اميرمؤمنان عليهالسلام بوديم، هنگامى كه به «ثويه»(75) رسيديم، امام عليهالسلام پياده شدند و دو ركعت نماز به جاى آوردند، پرسيدم اين چه نمازى بود؟ فرمودند:
هذا مَوضِعُ مِنْبَرِ القائِمِ، اَحْبَبْتُ اَنْ اَشْكُرَ اللّهَ فى هذَا المَوضِعِ؛(76) اينجا محلّ منبر حضرت قائم عليهالسلام است، دوست داشتم كه در اينجا نماز شكر به جاى آورم.
3. ابان بن تغلب از اصحاب سرشناس امام باقر و امام صادق عليهالسلام (77) مىگويد: در محضر امام صادق عليهالسلام بودم، كه از ظهر كوفه گذر كرد، در نقطهاى پياده شد و دو ركعت نماز خواند، كمى جلوتر رفته دو ركعت ديگر به جاى آورد، اندكى جلوتر رفته دو ركعت ديگر خواند، آنگاه فرمود: اينجا محل قبر اميرمؤمنان عليهالسلام مىباشد.
پرسيدم: جانم به فداى شما باد، آن دو مورد ديگر كه نماز گزارديد كجا بود؟ فرمود: مَوْضِعُ رَأسِ الْحُسَينِ عليهالسلام وَمَوْضِعُ مِنبَرِ القائِمِ عليهالسلام ؛ يكى محل سرِ مقدس امام حسين عليهالسلام و ديگرى محل منبر حضرت قائم عليهالسلام مىباشد.(78)
4. مبارك خباز گويد: هنگامى كه امام صادق عليهالسلام به حيره(79) تشريف فرما شدند به من امر فرمودند كه بر استر و دراز گوش زين بگذارم، چون زين نهادم سوار شدند من نيز سوار شدم، به محلى رسيديم كه سيل آنجا را گود كرده بود، در آنجا فرود آمده دو ركعت نماز گزاردند، اندكى جلوتر رفته دو ركعت ديگر به جاى آوردند، كمى جلوتر رفته دو ركعت ديگر نيز نماز خواندند. آنگاه سوار شده بازگشتند.
عرض كردم: جانم به فداى شما، اين سه مورد كه نماز گزارديد كجا بود، فرمودند: اولى محل قبر اميرمؤمنان عليهالسلام ، دوّمى محل سر مقدس امام حسين عليهالسلام ، سوّمى محل منبر حضرت قائم عليهالسلام .(80)
سيدابن طاووس اين حديث را از طريق خواجه نصير طوسى با سند معتبر از مبارك خباز روايت كرده است.(81)
5. سيدابن طاووس عين اين حديث را با سلسله اسناد خود از «ابوالفرج سندى»(82) روايت كرده است، در آنجا نيز تصريح شده كه سومى محل منبر حضرت قائم عليهالسلام است.(83)
در اين احاديث پنجگانه، به «محلّ منبر قائم» عليهالسلام به عنوان محلّى در ظهر كوفه كه امام صادق عليهالسلام در آنجا فرود آمده و دو ركعت نماز گزارده و فرموده: «اينجا محل منبر قائم عليهالسلام مىباشد» تصريح شده است.
علامه مامقانى در شمار آداب زيارت نجف اشرف، از زيارت پيامبران عظيمالشأن مدفون در نجف: حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت هود و حضرت صالح سخن گفته، سپس مىفرمايد:
شايسته است در نجف اشرف زيارت سرِ مقدس امام حسين و محل منبر حضرت قائم عليهالسلام .(84)
در مورد سرِ مقدس توضيحاتى داده، در پايان مىفرمايند: مستحب است زيارت امام حسين عليهالسلام در مسجد حنانه، زيرا بر اساس روايتى ساعتها سرِ مقدس امام حسين عليهالسلام در آنجا بر زمين نهاده شده بود.(85)
امّا در مورد جايگاه منبر حضرت قائم عليهالسلام مىفرمايد:
«تا كنون محل منبر حضرت قائم عليهالسلام (عج) به صورت مشخص معلوم نيست».
ولى به عنوان يك احتمال مىفرمايد:
«من احتمال مىدهم ـ بدون دليل استوار ـ كه محلّ منبر قائم(عج) همان مقام مشهور به مقام حضرت مهدى عليهالسلام در وادى السلام باشد».(86)
علامه سيد جعفر آل بحرالعلوم، اين احتمال را به صورت قطعى و به طور ارسال مسلّم نقل كرده مىفرمايد:
«محل منبر قائم عليهالسلام محلّى است در خارج نجف، كه گنبدى با كاشى سبز دارد و به عنوان: مقام مهدى عليهالسلام شناخته مىشود كه پدر بزرگم سيد بحرالعلوم آن را تعمير كرد، سپس در سال 1310 ه سيد محمدخان پادشاه سند آن را تعمير و مرمّت نمود. و كراماتى به آنجا نسبت داده مىشود».(87)
سيد بحرالعلوم در فصل ديگرى پس از بر شمردن روايات وادى السلام مىنويسد: «محل منبر حضرت قائم عليهالسلام در وادى السلام است كه از آنجا به عنوان مقام حضرت مهدى عليهالسلام ياد مىشود، پس از آن قبر هود و صالح است، چنانكه در روايات به صراحت آمده است، و آنها زيارتگاههاى مشهورى است كه همگان به زيارت آنها مىروند».(88)
نگارنده گويد:
احتمال انطباق محل منبر حضرت قائم(عج) با مقام حضرت مهدى عليهالسلام در وادى السلام، احتمال بسيار معقولى است و يكى از شواهد اين احتمال وجود «مقام امام صادق عليهالسلام » در كنار اين مقام است .
توضيح اين كه: شهرت اين مكان مقدّس به عنوان «مقام امام صادق عليهالسلام » طبعا به جهت نزول امام صادق عليهالسلام در اين مكان و به جاى آوردن دو ركعت نماز در اين مكان مىباشد، چنانكه در احاديث منقول از: ابان بن تغلب، ابوالفرج سندى، فرات بن احنف و مبارك خبّاز به آن تصريح شده است.
در همه احاديث ياد شده، امام صادق عليهالسلام آنجا را به عنوان «محل منبر قائم»(عج) معرفى فرموده است.
روى اين بيان احتمال انطباق مقام حضرت با محل محراب آن حضرت كاملاً احتمال به جايى مىباشد.
تا جايى كه ما اطلاع داريم، نخستين كسى كه اين احتمال را ابراز كرده، علامه بزرگوار آيةاللّه حاج شيخ عبداللّه مامقانى، متوفاى 1351 ه . (صاحب تنقيح المقال) در كتاب ارزشمند «مرآة الكمال» مىباشد(89) سپس علامه آل بحرالعلوم مرحوم سيد جعفر آن را به صورت ارسال مسلّم بيان كرده است.(90)
علامه مامقانى مرآةالكمال را به سال 1335 ه . تأليف فرموده،(91) سپس در سال 1342 ه . به چاپ رسيده است.(92)
مرحوم بحرالعلوم نيز كتاب «تحفةالعالم» را به سال 1342 ه . به رشته تحرير در آورده(93) به سال 1355 ه . به چاپ رسانيده است.(94)
با توجه به زمان تحرير مرآت و تحفه احتمال مىرود كه مرحوم بحرالعلوم از آيةاللّه مامقانى استفاده كرده باشد و شايد براى هر دو بزرگوار تداعى شده باشد.
چند نكته:
در پايان شايسته است براى تكميل مطلب به چند نكته اشاره شود:
1. حديث ابان بن تغلب را مرحوم كلينى با همان سند روايت كرده، جز اين كه به جاى «موضع منبرالقائم عليهالسلام »، «موضع منزل القائم عليهالسلام » آورده است.(95)
ما اين حديث را از كامل الزيارات نقل كرديم و به پيروى از ابن قولويه آن را «موضع منبر القائم عليهالسلام »، آورديم.
علامه مجلسى در مرآت از كلينى پيروى كرده(96) ولى در بحار از ابن قولويه و سيدابن طاووس تبعيت نموده است.(97)
2. وادى السلام بسيار وسيع و گسترده است، ولى مساحت آن را در دست نداريم، در يكى از سفرهاى زيارتى از راننده تاكسى پرسيدم، گفت: 10 كيلومتر در 15 كيلومتر مىباشد، ولى سند مكتوب ندارم.
3. در بسيارى از حكايات و منابع به هنگام بحث از وادى السلام تعبير بيرون نجف به كار برده شده، در حالى كه وادى متصل به نجف اشرف مىباشد و از صحن مقدس تا درِ وادى بيش از چند صد قدم نيست، علت اين تعبير اين است كه در طول قرون و اعصاى همواره براى حفاظت شهر و تأمين امنيت عمومى ديوارى به دور شهر كشيده بودند كه آن را «سور» مىناميدند، اين سور بين شهر و وادى السلام فاصله انداخته بود، و لذا بيرون از سور را بيرون نجف تعبير مىكردند.
4. در طول قرون و اعصار وادى السلام مركز خلوت اهل دل بود، بسيارى از فقها، علما و صلحا ساعاتى از روز را در وادى السلام به تفكر، عبادت، اذكار و اوراد مىپرداختند، چنانكه از مجلسى اول نقل كرديم كه در ايام تشرّف خود به نجف اشرف، شبها در حرم مطهر و روزها در مقام حضرت صاحب الامر عليهالسلام در وادى السلام به عبادت و رياضت مشغول مىشد.(98)
5. در منابع فراوان از وادى اسلام گفتوگو شده و كتاب مستقل مبسوطى به نام: «وادى السلام أوسع مقابر العالم» توسط محسن بن عبدالصاحب بن جابر آل مظفر نجفى تأليف شده(99) كه در 248 صفحه با مقدمه مرحوم سيد جواد شبّر، در 1384 ه . در نجف اشرف به منبع رسيده است.(100)
ره يافتهها
در ميان افراد بىشمارى كه همه روزه از اقطار و اكناف جهان به سرزمين مقدس نجف اشرف تشرف يافته، پس از آستان بوسى حرم مطهر مولاى متقيان اميرمؤمنان عليهالسلام در وادى السلام حضور پيدا كرده، به سوى مقام حضرت مهدى(عج) رهسپار مىشوند، در كوى يار گام نهاده، با محبوب دل و كعبه آمال و آرزوهايش به گفتوگو پرداخته، در حومه مغناطيسى معشوق قرار مىگيرند؛ نيك بختانى يافت مىشوند كه مشمول عنايات خاص حضرت حق قرار گرفته، به تماشاى جمال عالم آراى يوسف زهرا مفتخر گشته، طلوع خورشيد جهان افروز امامت را از افق وادى السلام و مقام حضرت صاحب الزّمان(عج) مشاهده مىكنند.
تعداد اين افراد سعادتمند در طول قرون و اعصار بسيار فراوان مىباشد، ما در اينجا با نقل چند نمونه از آنها تبرك مىجوييم:
1. باريافتهاى از دارالمؤمنين كاشان
علامه مجلسى به نقل از گروهى از اهالى نجف اشرف نقل مىكند كه مردى از اهل كاشان به قصد حج وارد نجف اشرف گرديد، در آنجا به شدّت مريض شد، به طورى كه پاهايش فلج شد و از راه رفتن باز ماند.
همراهانش او را در نزد مردى از صلحا كه در يكى از حجرههاى صحن مقدس مسكن داشت گذاشتند و به سوى زيارت خانه خدا حركت نمودند.
اين مرد هر روز درِ حُجره را به روى او مىبست و خود به دنبال كسب و زندگى مىرفت.
روزى مرد كاشى به صاحب حجره گفت: من از اين حجره ملول و دلتنگ گشتهام، امروز مرا بيرون ببر و در جايى بينداز و هر كجا خواهى برو.
او را به مقام حضرت مهدى عليهالسلام در بيرون نجف (وادى السلام) برد و در گوشهاى نشاند. پيراهن خود را در حوض شست، بر بالاى درختى آويخت، آنگاه به سوى صحرا حركت كرد.
شخص مفلوج كاشانى مىگويد: هنگامى كه او مرا غريب و تنها در مقام گذاشت و رفت، غمهاى عالم بر دلم فرو ريخت، در عاقبت كار خود مىانديشيدم و راه به جايى نمىبردم. ناگهان جوانى خوب روى و گندمگون داخل صحن شده بر من سلام كرد و وارد مقام شد، چند ركعت نماز در مقام در نهايت خضوع و خشوع به جاى آورد كه هرگز چنين خضوع و خشوعى از احدى نديده بودم.
چون از نماز فارغ شد، از مقام بيرون آمد و از حالم جويا شد، گفتم: به بلايى دچار شدهام كه به سبب آن دلم تنگ شده، خداوند منان نه شفايم مىدهد كه سالم شوم، نه جانم را مىگيرد كه راحت گردم.
فرمود: اندوهگين مباش كه خداوند منّان اين هر دو را به تو عنايت مىكند [يعنى هم شفا مىدهد كه تندرست شوى، هم قبض روحت مىكند كه راحت شوى].
هنگامى كه آن جوان نورانى بيرون رفت، آن پيراهن از درخت افتاد، من بىتوجه به وضع خودم، از جاى برخاستم، آن را از روى زمين برداشتم، در حوض شستم و بر بالاى درخت انداختم.
يك مرتبه به خود آمدم و گفتم: من كه قدرت حركت نداشتم، پس چگونه برخاستم و حركت نمودم و پيراهن را شستم. چون در وضع خويش انديشيدم، ديدم كه از آن بيمارى مُزمن و مهلك هيچ اثرى در بدنم نمانده است.
پس متوجه شدم كه آن جوان كسى جز يوسف زهرا نبوده است، پس بيرون دويدم و اطراف را به دقت نگريستم و كسى را نديدم. هنگامى كه صاحب حجره آمد، از وضع من دچار شگفت شد و از وضعم جويا شد، داستان را نقل كردم، از اين كه از چنين فيضى دست من و ايشان كوتاه شده، بسيار متأثر شد، آنگاه با يكديگر به سوى حجره رفتيم.
سپس علامه مجلسى مىنويسد:
اهالى نجف براى من نقل كردند كه ايشان كاملاً بهبودى يافت، دوستانش از سفر حج بازگشتند، چند روزى با آنها مأنوس شد، سپس بيمار گشت و در گذشت و در صحن مطهر اميرمؤمنان عليهالسلام مدفون گرديد.
روى اين بيان هر دو خواسته ايشان، همان طور كه حضرت ولى عصر(ارواحنافداه) اشاره فرموده بود تحقق يافت.(101)
علامه مجلسى تأكيد مىكند كه اين داستان در ميان اهالى نجف بسيار مشهور بود و عدّهاى از افراد صالح و مورد اعتماد براى من نقل كردند.
شيخ حرّ عاملى نيز آن را به نقل از علامه مجلسى نقل كرده است.(102)
محدّث نورى پس از نقل اين داستان مىفرمايد: از امثال اين قضايا معلوم مىشود كه اين مقام شريف در آن زمان وجود داشت و انتساب آن به حضرت مهدى عليهالسلام معروف و مشهور بوده است.(103)
ميرزا عبداللّه افندى تبريزى (صاحب رياض العلما، شاگرد ممتاز علامه مجلسى و متوفاى 1130 ه) نيز به اين نكته توجه نموده، در جمع بندى خود از مجلدات مختلف بحار، در گزارشى كه به خدمت علامه مجلسى تقديم مىكند مىنويسد: شما در جلد سيزدهم بحار معجزات و كراماتى را از حضرت حجت عليهالسلام نقل فرمودهايد كه در «وادى السلام» رخ داده است.(104)
2. حاج ملاعلى محمد بهبهانى (متوفاى حدود 1300 ه)
عراقى، صاحب دارالسلام، از مرحوم حاج ملاعلى محمد كتابفروش، معاصر شيخ انصارى و داماد ملاباقر بهبهانى(105) كه رفاقت كامل داشت و او را به عنوان اهل تقوى و فضيلت ستوده، نقل مىكند كه مبتلا به سل مىشود و بدنش به طور كلى به تحليل مىرود و پزشك معالجاش كاملاً از او مأيوس مىشود، ولى براى اين كه او از زندگى نوميد نشود داروهايى برايش تجويز مىكند.
روزى يكى از دوستانش او را با اصرار به «وادى السلام» مىبرد، در وادى السلام با شخصيّت بزرگوارى در لباس عربها مواجه مىشود كه با جلالت و متانت خاصى به سويش مىآيد و چيزى را به او مىدهد و مىفرمايد: «بگير».
او هر دو دستش را به طرف آن مرد جليل القدر دراز مىكند و مىبيند كه قطعه نانى به مقدار پشت ناخن مىباشد.
با توجه به شخصيت آن شخص، با ادب تمام آن نان را مىگيرد، ولى در همان لحظه آن شخص در برابر ديدگانش ناپديد مىشود.
حاج على محمد آن نان را مىبوسد و مىبويد، سپس در دهان نهاده مىخورد.
به مجرد اين كه آن قطعه نان را مىبلعد احساس مىكند كه كاملاً بهبودى يافته، غم و اندوهش برطرف مىشود، حالت خفگى و دلمردگى از او زايل مىشود، انبساط خاطر و نشاط عجيبى به او دست مىدهد.
اطمينان پيدا مىكند كه صاحب آن دم مسيحايى، كسى جز يوسف زهرا، محبوب دلها، كعبهى آرزوها، وجود اقدس امام عصر عليهالسلام نبوده است.
حاج على محمد بهبهانى مىگويد: با سرور و شادى به منزل آمدم و هيچ اثرى از آن بيمارى خانمان سوز در خود احساس نكردم. روز بعد به خدمت پزشك معالج خود(106) رفتم، تا نبض مرا در دست گرفت تبسّمى كرد و فرمود: چه كار كردهاى؟ گفتم: هيچ.
فرمود: از من پوشيده مدار، راستش را بگوى. چون اصرار زيادى كرد داستان را گفتم، فرمود: آرى نفس مسيحايى يوسف زهرا به تو رسيده، تو ديگر به هيچ طبيبى نياز ندارى.
حاج على محمد كتابفروش مىگويد: آن شخص بزرگوارى كه آن قطعه نان را در وادى السلام به من عنايت فرمود، ديگر او را نديدم، جز يك بار در حرم مطهر مولاى متقيان عليهالسلام كه بىتابانه به سويش دويدم، ولى پيش از آن كه پيشانى ادب بر آستانش بسايم از ديدگانم غايب گشت.(107)
3. بار يافتهاى از خاندان عثمان
بانوى محترمى از خاندان سلاطين عثمانى به نام «ملكه» كه از هر دو چشم نابينا شده بود، روز سوم ربيعالمولود 1317 ه . در مقام حضرت مهدى عليهالسلام به پيشگاه آن حضرت شرفياب شد و ديدگانش روشن گرديد.
محدّث نورى كه در آن ايام در نجف اشرف اقامت داشت، در اين رابطه مىنويسد:
در اين ايام معجزه ظاهره و كرامت باهرهاى از سوى حضرت مهدى عليهالسلام در مورد بانويى وابسته به يكى از افراد برجسته دولت عثمانى به وقوع پيوست كه همانند خورشيد درخشان در آسمان نجف درخشيد و لذا به نقل آن با يك سند عالى تبرك مىجوييم:
مدرّس، خطيب و فاضل گرامى، سيد محمد سعيد افندى به خط خود براى ما نوشت:
كرامت باهرهاى از خاندان رسالت در اين ايام ظاهر گشته كه شايسته است براى اطلاع برادران مسلمان خود آن را مشروحا بيان كنيم: زنى به نام «ملكه» دختر عبدالرحمن و همسر ملاّ امين، كه همكار ما در اداره مدرسه حميدى در نجف اشرف مىباشد، در شب دوم ربيع المولود امسال (1317 ه) كه مصادف با شب سهشنبه بود به سردرد شديدى مبتلا شد، چون شب به سر آمد، هر دو چشم خود را از دست داد، ديگر چيزى را تشخيص نمىداد.
هنگامى كه همسرش اين خبر اسفبار را به من گفت، او را دلدارى دادم و گفتم: او را شبانه به حرم مولاى متقيان عليهالسلام ببريد و به آن حضرت توسل بجوييد و آن حضرت را شفيع خود قرار دهيد، اميد است خداوند به او شفا عنايت فرمايد.
آن شب كه شب چهارشنبه بود به جهت شدت ناراحتى نتوانسته بود به حرم مشرف شود.
چون پاسى از شب گذشته بود، خواب بر وى مستولى شده، در عالم رؤيا ديده بود كه به همراه شوهرش و بانوى ديگرى به نام «زينب» به زيارت اميرمؤمنان عليهالسلام مشرف مىشود، در سرِ راهش به يك مسجد بزرگى مىرسد كه پر از جمعيت بوده، وارد مسجد مىشود كه ببيند چه خبر است، يك مرتبه صداى آقاى بزرگوارى را مىشنود كه خطاب به او مىفرمايد: «اى خانمى كه ديدگانت را از دست دادهاى غمگين مباش، انشاءاللّه خداوند هر دو چشم ترا شفا عنايت مىكند».
عرض مىكند: خداوند عناياتش را بر شمار مستدام بدارد، شما كى هستيد؟ مىفرمايد: «من مهدى هستم».
با خوشحالى و شادمانى از خواب بيدار مىشود، براى فرا رسيدن وعده مولا ثانيه شمارى مىكند، سرانجام آفتاب روز چهارشنبه مىدمد و شهر مقدس نجف اشرف را منور مىسازد، «ملكه» با گروهى از بانوان به مقام حضرت مهدى عليهالسلام در بيرون نجف (وادى السلام) مشرف مىشود و به تنهايى وارد مقام مىشود، نالهها سر مىدهد، گريهها مىكند تا از هوش مىرود، در آن حال بيهوشى دو مرد جليل القدر را مىبيند كه يكى با صلابت و جلالت خاصى در پيشاپيش، و ديگرى در سنين جوانى با متانت خاصى در پشت سر تشريف فرما شدند.
آن مرد عظيمالشأنى كه در جلو حركت مىكرد، خطاب به آن زن مىفرمايد: «هيچ ترس و واهمهاى به خود راه مده».
مىپرسد: شما كى هستيد؟ مىفرمايد: «من على بن ابىطالب، و او فرزندم مهدى عليهالسلام است».
آنگاه اميرمؤمنان عليهالسلام خطاب به بانوى بزرگوارى كه در محضرشان بوده مىفرمايد:
«قُومى يا خَديجَةُ وَامْسَحى عَلى عَيْنَىْ هذِهِ الْمِسْكينَةِ»؛ «اى خديجه(108) برخيز و دست خود را بر ديدگان اين زن بينوا بكش».
پس خديجه برخاسته بر ديدگان او دست مىكشد، در همان لحظه ملكه به هوش مىآيد و مىبيند كه ديدگانش نه تنها شفا يافته، بلكه از اول هم بهتر شده است.
بانوانى كه در معيّت ملكه به مقام حضرت مهدى(عج) شرفياب شده بودند با يك دنيا شادى و سرور، هلهله كنان او را به حرم مطهر مولاى متقيان عليهالسلام مىآورند و با نثار صلوات و سلام توجه همگان را به اين كرامت باهره جلب مىكنند.
و اينك ديدگان او خيلى بهتر از قبل مىبيند.(109)
مرحوم نهاوندى به هنگام بروز اين معجزه باهره در نجف اشرف حضور داشته و هلهله بانوان همراهِ ملكه را با چشم خود ديده و با گوش خود شنيده، به هنگام تأليف كتاب «عبقرى الحسان» داستان ملكه را از روى دستنويس سيد محمد سعيد نقل كرده، تصريح مىكند كه وى از علماى اهل سنت بوده، در مدرسه «حميرى» ـ كه در طرف شرق وادى السلام و در نزديكى درب وادى قرار داشت ـ خطيب و مدرّس بوده، مكرّر با او تماس داشته، در قرائت قرآن بىنظير بوده است.
سپس به هنگام گزارش صلوات و سلام و صداى هلهله بانوان مىنويسد:
صداى هلهله آنها را اهالى نجف از وادى السلام مىشنيدند از جمله مؤلّف اين كتاب.
سپس اضافه مىكند: الآن كه نزديك چهارده سال از آن قضيّه مىگذرد، صداى آنها هنوز در گوشهاى من طنينانداز است.(110)
4. شيخ محمدتقى قزوينى
يكى از فضلاى نجف به نام شيخ محمدتقى قزوينى به مدت 18 سال در مدرسه صدر، در جوار مولاى متقيان مشغول تهذيب نفس و تحصيل علوم دين بوده، مبتلا به مرض سل مىشود، به طور مداوم سرفه مىكرده و به هنگام سرفه كردن از سينهاش خون مىآمد، به همين جهت از حجره خود منتقل به انبار مدرسه شد.
وى از شيفتگان حضرت بقيةاللّه (ارواحنافداه) بوده، شب و روز در حرم مولاى متقيان از خداوند منان مىخواست كه توفيق ديدار حضرت صاحب الزّمان عليهالسلام را به او ارزانى دارد.
شبى از شبها حالش بسيار وخيم مىشود، از زندگى خود نوميد مىشود، يك مرتبه حالت مكاشفه به او دست مىدهد و مىبيند كه سقف اطاق شكافت، شخص مجللى از آن روزنه پايين آمد و يك صندلى همراه داشته، آن صندلى را در مقابل او بر زمين نهاد. آنگاه شخصيّت جليل القدرى تشريف فرما شده بر روى آن صندلى قرار گرفت.
متوجه مىشود كه آن بزرگوار مولاى متقيان عليهالسلام مىباشد، به محضرش ملتجى مىشود، حضرت مىفرمايد: «اما سينهات خوب شد و خداوند شفايت داد».
عرض مىكند: پس آن حاجت مهمتر و آرزوى ديرينهام چه مىشود؟
امام عليهالسلام مىفرمايد:
«فردا پيش از طلوع آفتاب به وادى السلام رفته، در جاى بلندى استقرار پيدا كن، فرزندم صاحب الزّمان(عج) با دو نفر ديگر مىآيد، به آنها سلام كرده، در پشت سرشان حركت كن.
پس از اين مكاشفه سرفهاش كلاً قطع مىشود و لذا اطمينان پيدا مىكند كه وعده حضرت قطعى مىباشد. از اين رهگذر پيش از طلوع آفتاب به وادى السلام مىرود، مىبيند كه سه نفر از سمت كربلا تشريف مىآورند، يكى از آنها جلوتر و دو نفر ديگر پشت سرِ او حركت مىكنند.
اين سه نفر از كنار او عبور كرده به مقام حضرت مهدى عليهالسلام تشريف مىبرند.
آن شخص برجسته وارد مقام شده، در آن اطاق مشغول عبادت مىشود و آن دو نفر در دو طرف درِ ورودى مقام مىايستند.
او نيز در كنار آن دو نفر مىايستد، تاحوصلهاش تمام مىشود و كاسه صبرش لبريز مىگردد. وارد مقام مىشود و مىبيند كه در آنجا كسى نيست. دنيا در نظرش تيره و تار مىشود و همه روز را در فراق مولايش اشك حسرت مىريزد.(111)
5. سيد هاشم شوشترى
مرحوم نهاوندى از سيد كاظم شوشترى نقل مىكند كه در سال 1357 ه . روزها در نجف اشرف به مقام حضرت مهدى عليهالسلام در وادى السلام مشرف مىشدم، روزى در ميان راه با آقاى سيد هاشم شوشترى مصادف شدم و به اتفاق ايشان به مقام حضرت مهدى عليهالسلام مشرف شدم.
به هنگام بازگشت نقطهاى را در وادى السلام به من نشان داد و گفت: روزى به هنگام مراجعت از مقام حضرت مهدى عليهالسلام در اين نقطه با سيد جليل القدرى مواجه شدم كه عمامه سبز بر سر داشت. سلام كرد، جواب گفتم و تشريف برد.
شب در عالم رؤيا عدّهاى را در همان نقطه ديدم، آن سيد نيز به همراه آنها بود، لحظهاى بعد راه خود را كج كرد و از آن نقطه تشريف برد، از آنها پرسيدم اين سيد كيست؟ گفتند: فرزند امام حسن عسكرى عليهالسلام مىباشد.(112)
6. تشرّف بحرالعلوم يمنى
تشرّف بحرالعلوم يمنى در مقام حضرت مهدى عليهالسلام يكى از زيباترين، پربارترين و مهمترين تشرفات در طول غيبت كبرى مىباشد.
داستان تشرّف اين ره يافته يمنى را بارها از مرحوم آيةاللّه ميرجهانى(113) با تفصيل تمام شنيده و يادداشت كردهام و اينك فشرده آن را تيمّنا و تبرّكا در اينجا مىآورم:
آيةالله ميرجهانى كه از ملازمان مرجع اعلاى جهان تشيع مرحوم آيةالله سيد ابوالحسن اصفهانى رحمهالله بود نقل فرمود كه روزى در محضر آن مرجع والامقام بودم كه نامهاى از يك دانشمند زيدى مذهب يمنى به دست ايشان رسيد، كه اشعار معروف به «قصيده بغداديه»(114) را در داخل آن قرار داده، خطاب به مرحوم آيةاللّه اصفهانى نوشته بود: اگر جواب قانع كنندهاى به اين اشعار داشته باشيد براى من بنويسيد و اگر مىخواهيد به اين كتاب و آن كتاب حواله دهيد نمىخواهم.
آيةالله اصفهانى به محرّر خود دستور داد كه در پاسخ نامه بحرالعلوم يمنى ينويسد: از شما دعوت مىشود كه براى زيارت مولاى متقيان عليهالسلام به نجف اشرف مشرف شويد، تا پاسخ نامه را حضورى دريافت كنيد.
پس از مدتى به سيّد خبر آوردند كه بحرالعلوم يمنى با گروهى از علماى يمن به نجف اشرف شرفياب شده، در فلان منزل رحل اقامت افكنده است.
سيد امر فرمود به ايشان اطلاع دهند كه آيةاللّه اصفهانى امشب بعد از نماز مغرب و عشاء به ديدار شما خواهد آمد.
پس از اقامه نماز مغرب و عشاء، سيّد در معيّت جمعى از حواريون ـ كه من نيز در ميان آنها بودم ـ به ديدار بحرالعلوم تشريف بردند.
پس از طرح مسائلى پيرامون امامت و مهدويت، خطاب به بحرالعلوم و هيئت همراه فرمودند فردا شب براى صرف شام منتظر شما هستم.
شب بعد بحرالعلوم با پسرش سيد ابراهيم و هيئت همراه به ديدار سيد آمدند، ساعتى پيرامون ضرورت شناخت امام زمان(عج) گفتوگو شد، شام در محضر سيد صرف شد، آنگاه سيّد به خادم خود «مشهدى حسين» امر فرمود كه چراغ را مهيا كند و آماده حركت باشد.
ما نيز مشتاقانه برخاستيم كه در محضر سيّد باشيم، فرمود: فقط سيد بحرالعلوم و فرزندش ما را همراهى خواهد كرد.
روز بعد كه با سيد بحرالعلوم ديدار كردم شرح ماجرا را پرسيدم، گفت: «الحمدللّه ما به مذهب شيعه شرفياب شديم و به وجود مقدس حضرت بقيةاللّه(عج) اعتقاد راسخ پيدا كرديم».
پرسيدم: چگونه؟ فرمود: «آيةاللّه اصفهانى حضرت بقيةاللّه(عج) را به ما نشان داد».
پرسيدم: چگونه نشان داد؟ فرمود:
هنگامى كه ما در محضر آيةالله اصفهانى بيرون رفتيم نمىدانستيم كه كجا مىرويم، ايشان ما را تا وادىالسلام برد، در داخل وادى ما را به مقام حضرت مهدى عليهالسلام رهنمون شد. آنجا چراغ را از دست مشهدى حسين گرفت، شخصا از چاهى كه در آنجا بود آب بيرون كشيد و وضو ساخت، آنگاه به تنهايى داخل مقام شد، دو ركعت نماز خواند، صداى قرائتش كاملاً براى من واضح بود، چون از نماز پرداخت، فضاى مقام روشن گرديد، گويى صدها چراغ در آن روشن شده است. احساس كردم كه با شخصى سخن مىگويد، ولى سخنانش بر من روشن نبود.
آنگاه به من امر فرمود كه داخل شوم، چون پاى در حريم يار نهادم خورشيد امامت را ديدم كه از افق مقام طلوع كرده است، چون چشمم به جمال عديم النظير يوسف زهرا افتاد، از هوش رفتم و ديگر چيزى متوجه نشدم.
پسرش سيد ابراهيم ادامه داد:
تنها پدرم وارد مقام شد، من و مشهدى حسين بيرون مقام ايستاده بوديم، نور خيره كنندهاى از مقام بيرون مىزد. تا پدرم پاى در اطاق معروف به مقام حضرت مهدى نهاد، يك مرتبه فريادى كشيد و افتاد.
آيةاللّه اصفهانى مرا صدا كرد و فرمود: سيد ابراهيم پدرت را درياب من وارد مقام شدم و ديدم بيهوش افتاده و آيةاللّه اصفهانى شانههايش را مالش مىدهد.
آب بردم و بر سر و صورت پدرم ريختم، تا به هوش آمد خود را روى پاهاى آيةاللّه اصفهانى انداخت و گفت: من ديگر باور كردم، به هيچ نشان ديگرى نياز ندارم، من به آيين تشيع در آمدم.
چون به منزل آمديم از پدرم پرسيدم كه چه حادثهاى رخ داد؟ پدرم گفت: من خورشيد فروزان امامت را با چشم خود ديدم و به دست ايشان به حقانيت شيعه اثنا عشرى پى بردم. اين را گفت و توضيح بيشترى نداد.
آيةاللّه ميرجهانى مىفرمود: بحرالعلوم به يمن بازگشت و پس از مدتى به محضر آيةاللّه اصفهانى اطلاع داده شد كه تا كنون 4000 نفر از ارادتمندان ايشان به مذهب شيعه اثنا عشرى مشرف شدهاند.
نگارنده اين داستان را يك بار در مشهد و چندين بار در اصفهان از مرحوم آيةاللّه ميرجهانى استماع نمودم و فشرده آن در منابع مختلف آمده است.(115)
در پايان با اعتراف به قصور و تقصير آرزومنديم كه در آينده بتوانيم پيرامون وادى السلام و مقام مقدس حضرت ولى عصر(عج) در آن، تحقيق بيشترى نموده، مطالب پربارترى به محضر شيفتگان حضرتش تقديم نماييم.
پى نوشتها:
--------------------------------------------------------------------------------
1. تهذيب الأحكام، ج 6، ص 34.
2. همان.
3. فرحةالغرىّ، ص 57.
4. مزارات اهل البيت، ص 49.
5. ماضى النّجف، ج 1، ص 246.
6. همان، ص 97.
7. تهذيب الأحكام، ج 6، ص 34.
8. مصباح الزّائر، ص 117.
9. المزار الكبير، ص 192.
10. مصباح المتهجّد، ص 745.
11. سفرنامه ابن بطوطه، ج 1، ص 185.
12. بحارالانوار، ج 52، ص 273.
13. بشارة الاسلام، ص 66.
14. كافى، ج 3، ص 243.
15. بحارالانوار، ج 27، ص 307.
16. قاموس الرّجال، ج 4، ص 156.
17. سير أعلام النبلاء، ج 2، ص 323.
18. ماضى النّجف، ج 1، ص 247.
19. تفسير عيّاشى، ج 2، ص 307؛ بحارالانوار، ج 11، ص 333؛ ج 100، ص 387؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 401.
20. بحارالانوار، ج 18، ص 384.
21. كافى، ج 4، ص 197؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 126؛ علل الشرايع، ج 2، ص 422؛ مرآةالعقول، ج 17، ص 21؛ بحارالانوار، ج 11، ص 185؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 209.
22. المزار الكبير، ص 206؛ اقبال الاعمال، ص 608؛ بحارالانوار، ج 100، ص 374.
23. محجّل: اسبى كه قسمتى از پاهاى آن سفيد و درخشان باشد. [لسان العرب، ج 3، ص 65].
24. شمراخ: سپيدى باريك و هلال گونهاى كه از پيشانى اسب سوى لبهايش كشيده شود. [فقهاللّغه، ثعالبى، ص 67].
25. دلائل الامامه، ص 458؛ العدد القويّه، ص 75؛ بحارالانوار، ج 52، ص 391؛ ج 94، ص 365؛ منتخب الأثر، ج 3، ص 250.
26. مجمعالبيان، ج 7، ص 235.
27. در كتاب «رجعت يا دولت كريمه خاندان وحى» ص 23 تا 95 تفسير 70 آيه از آيات قرآن كريم را به رجعت، از پيشوايان معصوم آورديم.
28. شيخ حرّ عاملى بيش از 520 حديث در اين رابطه، در كتاب «الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة» گرد آورده است.
29. بحارالانوار، ج 53، ص 123.
30. الايقاظ، ص 82.
31. تفسيرالبرهان، ج 10، ص 172؛ تأويل الآيات، ج 2، ص 762.
32. تفسير العياشى، ج 3، ص 37.
33. الايقاظ، ص 330 ـ 333.
34. بحارالانوار، ج 53، ص 43؛ مختصر البصائر، ص 115.
35. الايقاظ، ص 336.
36. مختصر البصائر، ص 120.
37. بحارالانوار، ج 53، ص 104.
38. تفسير البرهان، ج 10، ص 55.
39. الايقاظ، ص 331؛ مختصر البصائر، ص 112؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 41.
40. تفسير البرهان، ج 2، ص 437.
41. الايقاظ، ص 335؛ تفسير البرهان، ج 7، ص 337؛ تأويل الآيات، ج 1، ص 424.
42. كافى، ج 3، ص 131؛ الزّهد، ص 81؛ مرآةالعقول، ج 13، ص 292؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 198؛ ج 53، ص 97.
43. مدينةالمعاجز، ج 3، ص 98؛ بحارالانوار، ج 53، ص 66.
44. ارشاد مفيد، ج 2، ص 386؛ تفسير العياشى، ج 2، ص 165.
45. كافى، ج 3، ص 131؛ مرآةالعقول، ج 13، ص 292.
46. ابوقدامه، حبّةبن جوين، از قبيله عُرَينه، از اصحاب اميرمؤمنان عليهالسلام بود، به سال 76 يا 77 ه . در گذشت. [قاموس الرجال، ج 3، ص 74].
47. كافى، ج 3، ص 243؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 268؛ ج 22، ص 37؛ مرآةالعقول، ج 14، ص 218.
48. بحارالانوار، ج 50، ص 135.
49. قصص الانبياء، جزايرى، ص 258.
50. علامه سيد عبدالعزيز طباطبائى، اسوه تحقيق و پژوهش، نواده صاحب عروه و متوفاى شب 7 رمضان 1416 ه .
51. المحتضر، ص 4؛ بحارالانوار، ج 27، ص 307.
52. تهذيب الأحكام، ج 1، ص 466؛ كافى، ج 3، ص 243؛ مرآةالعقول، ج 14، ص 220؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 268؛ ج 100، ص 234.
53. ارشاد القلوب، ج 2، ص 441؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 234.
54. الاصول السّتة عشر، اصل زيد النّرسى، ص 43؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 292؛ ج 89، ص 284.
55. اجساد جاويدان، ص 334.
56. لئالى الأخبار، ج 4، ص 277.
57. الذريعه، ج 1، ص 100؛ ج 22، ص 218.
58. دارالسلام عراقى، ص 429 ـ 432.
59. اجساد جاويدان، ص 332 ـ 338.
60. ارشادالقلوب، ج 2، ص 439؛ بحارالانوار، ج 100، ص 233.
61. موسوعة العتبات المقدسه، ج 6، ص 245.
62. ارشاد القلوب، ج 2، ص 439.
63. بحارالانوار، ج 100، ص 233.
64. تحفةالعالم، ج 1، ص 319.
65. ماضى النجف، ج 1، ص 96.
66. كشف الاستار، ص 206؛ رخسار پنهان، ص 368.
67. بحارالانوار، ج 52، ص 176.
68. كشف الاستار، ص 206.
69. لوامع صاحب قرانى، ج 8، ص 817.
70. يعنى به سال 1038 ه . (1038=28ـ1066 ه .).
71. لوامع صاحب قرانى، ج 8، ص 664.
72. الذريعه، ج 18، ص 383.
73. ماضى النجف، ج 1، ص 96.
74. بحارالانوار، ج 52، ص 326؛ تاريخ الكوفه، ص 100.
75. ياقوت مىنويسد: ثَوِيَّه نام محلى در نزديكى كوفه مىباشد [معجم البلدان، ج 2، ص 87؛ تاريخ الكوفه، ص 162].
76. دلائل الامامه، ص 459؛ حليةالأبرار، ج 5، ص 343.
77. در جلالت قدر او همين بس كه امام باقر عليهالسلام به او فرمود: در مسجد مدينه بنشين و براى مردمان فتوا بده، من دوست دارم كه همانند ترا در ميان شيعيانم ببينم [معجم الادباء، ج 1، ص 108] و چون خبر ارتحالش به امام صادق عليهالسلام رسيد، فرمود: به خدا سوگند، مرگ ابان دلم را به درد آورد [تنقيحالمقال، ج 3، ص 89].
78. كامل الزيارات، ص 34، بحارالانوار، ج 100، ص 241.
79. حيره نام شهرى بود در سه ميلى كوفه در سرزمين نجف [معجمالبلدان، ج 2، ص 328].
80. تهذيب الأحكام، ج 6، ص 35؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 399.
81. فرحةالغرى، ص 56؛ ترجمه فرحةالغرى، ص 80.
82. شيخ طوسى در شمار اصحاب امام صادق عليهالسلام از او به عنوان: «عيسى ابوالفرج السندى» نام برده [رجال شيخ طوسى، ص 259 [و نام او در سلسله روات كلينى در كافى آمده، از جمله: ج 4، ص 409، 428 و 520.
83. فرحةالغرى، ص 56؛ ترجمه فرحةالغرى، ص 79؛ بحارالانوار، ج 100، ص 246؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 225.
84. مرآةالكمال، ج 3، ص 159.
85. همان، ص 161.
86. مرآةالكمال، ج 3، ص 160 ـ 161.
87. تحفةالعالم، ج 1، ص 319.
88. همان، ص 256.
89. مرآةالكمال، ج 3، ص 161.
90. تحفةالعالم، ج 1، ص 256 و 319.
91. مخزن المعانى، ص 181.
92. الذريعه، ج 20، ص 283.
93. تحفةالعالم، ج 2، ص 252.
94. الذريعه، ج 3، ص 451.
95. كافى، ج 4، ص 572.
96. مرآةالعقول، ج 18، ص 291.
97. بحارالانوار، ج 100، ص 241، 246 و 247.
98. لوامع صاحب قرانى، ج 8، ص 664.
99. الذريعه، ج 25، ص 9.
100. معجمالمطبوعات النجفيّه، ص 376.
101. بحارالانوار، ج 52، ص 176؛ دارالسّلام عراقى، ص 301.
102. اثبات الهداة، ج 3، ص 708؛ منتخب الأثر، ج 2، ص 548.
103. كشف الأستار، ص 206.
104. بحارالانوار، ج 110، ص 174.
105. ملا باقر بهبهانى نيز داستان مفصلى دارد كه در دارالسلام عراقى، ص 313 ـ 316 آمده است.
106. پزشك معالج او فقيه گرانمايه سيد على شوشترى بود كه سرآمد اطبا بود، ولى به شغل طبابت اشتغال نداشت، فقط شيخ مرتضى انصارى قدسسره را معالجه مىكرد، و چون حاج على محمد از فضلاى پارسا بود، او را نيز تداوى مىنمود.
107. دارالسلام عراقى، ص 329؛ العبقرى الحسان، ج 2، ص 89.
108. ظاهرا اين خديجه دختر مولاى متقيان مىباشد كه در همين منابع در شمار فرزندان اميرمؤمنان از دخترى به نام «خديجه» نام بردهاند كه از آن جمله است: ارشاد مفيد، ذخائر العقبى، تاريخ يعقوبى، اعلام الورى، روضةالواعظين، مروج الذهب، مناقب آل ابى طالب، مقاتل الطالبييّن، كامل ابن اثير و غير آنها، و اينك حرم با صفايى در مقابل مسجد اعظم كوفه، به عنوان حرم خديجه دخت اميرمؤمنان عليهالسلام همه روزه پذيراى هزاران زائر مىباشد.
109. كشف الاستار، ص 205؛ منتخب الأثر، ج 2، ص 540 رخسار پنهان، ص 366.
110. العبقرى الحسان، ج 2، ص 164.
111. العبقرى الحسان، ج 1، ص 115.
112. همان، ج 1، ص 122.
113. آيةالله سيد حسن ميرجهانى، متولّد 1319 ه . متوفّاى 21 جمادى الثانى 1413 ه . از ملازمان مرحوم آيةالله اصفهانى، صاحب نوائب الدّهور و دهها اثر ارزشمند ديگر و مدفون در بقعه علامه مجلسى در اصفهان.
114. قصيده بغداديه، در 22 بيت، در انتقاد از اعتقاد به منجى و مهدى موعود سروده شده، پاسخهاى فراوانى به نظم و نثر در ردّ آن منتشر شده كه از آن جمله است: ردّ بر قصيده بغداديه؛ الردّ على القصيدة البغدادية؛ كشف الأستار؛ نظم كشف الأستار و جز آنها. [كتابنامه حضرت مهدى عليهالسلام ، عناوين فوق].
115. كرامات الصالحين، ص 88؛ جنةالمأوى، ص 364؛ ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 264.
